خـــــــــــــــــط ســــــــــوم
اشعار منتخب . داستان . یاد داشتهای ادبی .نقاشــي. فلسفه. روانشناسی .
فریدریش شیلر در کنار گوته یکی از دو قلهی بلند ادبیات آلمان است که مقام و اهمیت خود را تا امروز حفظ کرده است. نمایشنامههای شیلر همچنان در تئاترها روی صحنه میرود و ترانههای او در آثار آهنگسازان به گوش میرسد. بنیاد یونسکو در آلمان امسال را سال شیلر خوانده است. شاعر نامدار آرمانهای روشنگری ۲۵۰ سال پیش در دهم نوامبر ۱۷۵۹ به دنیا آمد.
کودکی و نوجوانی شیلر زیر فشارهای سیاسی و اجتماعی گذشت. پدرش افسر ارتش بود و از رعایای مطیع حاکمیت. به فرمان دوک ایالت وورتمبورگ، که بر تمام زیردستان فرمان میراند، شیلر در ۱۴ سالگی وارد آموزشگاه نظامی شد.
او به زودی از اجبارهای زندگی ارتشی بیزار شد و با عصیانی زودرس به آن واکنش نشان داد: از سویی به مطالعۀ آثار جنبش روشنگری به ویژه آثار امانوئل کانت پرداخت، و از سوی دیگر با محافل و گروههایی رابطه برقرار کرد که در راه آزادیخواهی مبارزه میکردند.
شیلر جوانی هجده ساله بود که تمام نفرت و بیزاری خود از بیداد و زورگویی را در نمایشنامهی راهزنان به بیان آورد. او که از انتقامجویی زمامداران بیمناک بود، نمایشنامه را با نامی ناشناس به اجرا گذاشت.
اما دوک وورتمبورگ که از خالق واقعی اثر باخبر شده بود، بر آن شد تا با تنبیه و مجازات ارادۀ شیلر را در هم بشکند. شیلر نه تنها در برابر فشارهای دوک تسلیم نشد، بلکه با عزم و جسارت بیشتری به سرپیچی از فرمان نظام ادامه داد. او سرانجام مخفیانه از دوکنشین وورتمبورگ گریخت.
شیلر خارج از زادوبوم خود موفق شد با آزادی بیشتری آثار خود را خلق و منتشر کند، اما این آزادی برای او به بهای آشفتگی و بیسروسامانی تمام شد. نخستین کتاب آلمانی که حدود یک قرن پیش به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد اثری از شیلر بود. مقارن انقلاب مشروطه یوسف اعتصامالملک، نویسندهی فرهیخته ایرانی و پدر پروین اعتصامی، شاعرۀ نامی، نمایشنامه "خدعه و عشق" را از زبان فرانسه به فارسی برگرداند. روح عاصی شیلر، اعتقاد عمیق او به موازین روشنگری، دفاع او از مواد اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و عشق به ایدآلهای برآمده از انقلاب کبیر فرانسه، آزادی و برابری و برادری در آثار این شاعر موج میزند.
خلاقیت ادبی شیلر در عین سرگشتگی و پریشانی، در اوج شکوفایی بود. او همواره از ارباب قدرت میگریخت و زمامداران نیز به او بدبین بودند. تنها محافل کوچک هنری بودند که ارج و مقام ادبی او را قدر میشناختند.
شیلر در سال ۱۷۹۹ در وایمار اقامت گزید. در این شهر او از دوستی و حمایت گوته برخوردار شد که قطب ادبی آلمان به شمار میرفت.
شیلر تنها شش سال آخر زندگی را در وایمار زندگی کرد، اما در همین دوران کوتاه برخی از مهمترین آثار نمایشی خود را آفرید:
ماریا استوارت، دوشیزه اورلئان، عروس مسینا، ویلهلم تل و اشعار فراوان.
همچنین برای نخستین بار در وایمار بود که شیلر و خانوادهاش از آسایش و رفاهی نسبی برخودار شدند، اما آزمونهای سخت زندگی جسم و جان شیلر را از پای در آورده بود. شیلر در ۱۸۰۵ در ۴۶ سالگی درگذشت.
در آستانهی دوران نو فریدریش فون شیلر یکی از نخستین سرایندگان غرب بود که آثارش به ایران رسید.
نخستین کتاب آلمانی که حدود یک قرن پیش به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد اثری از شیلر بود. مقارن انقلاب مشروطه یوسف اعتصامالملک، نویسندهی فرهیختهی ایرانی و پدر پروین اعتصامی، شاعرۀ نامی، نمایشنامه "خدعه و عشق" را از زبان فرانسه به فارسی برگرداند.
محمد علی جمالزاده و بزرگ علوی، از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران، مترجمان بعدی آثار شیلر بودند.
بزرگ علوی به سال ۱۳۰۹ نمایشنامهی "دوشیزه اورلئان" را از زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرد.
در سال ۱۳۳۴ نمایشنامههای "دون کارلوس" و "ویلهلم تل" به ترجمۀ محمدعلی جمالزاده منتشر شد و در سال ۱۳۳۶ نمایشنامههای راهزنان و "توطئۀ فیسکو" به ترجمۀ عبدالحسین میکده.
دوستداران موسیقی کلاسیک با برگردان فارسی برخی از ترانههای شیلر از روی ترجمههای گوناگون آشنا هستند. مهدی سحابی، مترجم و نقاش ایرانی در سن ۶۶ سالگی بر اثر ایست قلبی در فرانسه درگذشت. سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود. در کارنامه او آثاری مانند "در جستوجوی زمان از دست رفته" نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد. او برای برگرداندن این رمان پرحجم که جزو ۱۰ رمان برتر ادبیات جهان است حدود ۱۱ سال وقت صرف کرد. در سه سال اخیر او به ترجمه برخی از آثار مهم ادبیات جهان روی آورده بود که مترجمان نسل قبل از او، سال ها پیش آن ها را به فارسی برگردانده بودند. رمان "مادام بوواری" نوشته گوستاو فلوبر و "سرخ و سیاه" نوشته استاندال از جمله این آثار بودند که قبل از آن به ترتیب به دست محمد قاضی و عبدالله توکل به فارسی برگردانده شده بودند. سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند. "بارون درخت نشین" از ایتالو کالوینو، "مرگ قسطی" از لویی فردینان سلین، "مرگ وزیر مختار" از الکساندر گریبایدوف و "تربیت احساسات" از گوستاو فلوبر و "همه می میرند" از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند. اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد. سحابی سال ۱۳۵۱ وارد روزنامه کیهان شد و تا سال ۱۳۵۸ نیز در همان روزنامه ماند. خودش بارها گفته بود که رفتنش به روزنامه از سر اتفاق بوده و وقتی از خارج به ایران برگشته دنبال کار بوده و سر از روزنامه کیهان در آورده است. او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود. سحابی علاوه بر اینها دو داستان با عناوین "ناگهان سیلاب" و "پیچک باغ کاغذی" نیز نوشت که چیزی به شهرت او اضافه نکرد. اما در همان سال های آغاز فعالیت ترجمه ادبی اش توانست جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را به دست آورد. این جایزه تا ۱۸ سال بعد به هیچ یک از مترجمان ادبی اهداء نشد. سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد. او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت. یوهان گوتلیب فیشته در سال ۱۷۶۲ در ساكسونی آلمان به دنیا آمد. روفسور دکتر "روبرت هاول"استاد فلسفه و متخصص در دانشگاه دولتی نیویورک است. او مدرک دکترای خود را از دانشگاه میشیگان دریافت کرده و عمده تحقیقات و برنامههای خود را بر معروفترین کتاب او که در سال 1992 منتشر شد "قیاس استعلایی كانت" نام دارد. موضوع سخنرانی هاول در انجمن حکمت و فلسفه ایران به بیان معرفت از دیدگاه کانت پرداخته و بیان می کند در چارچوب نظریه شناخت، معرفت بر دو نوع است: 1ـ شهود (INTUITION) 2- معرفت (KNOWLEDGE) در واقع معرفت، یعنی شناخت چیزها تحت یک ساختار طبقه بندی. اما شهود از دو طریق یعنی از طریق حواس بیرونی و یا از طریق حواس درونی به دست میآید. و شهود در این حالت یعنی شناخت یک شی خاص." من وقتی دارم چیزی مینویسم، از کجا میدانم که "من " مینویسم، دانستن اینکه من که هستم که در حال نوشتنم جمع بندی جنبه خود آگاهی است. "کانت از طریق اشاره "من فکر میکنم" و با توجه به خود "من " در این جمله در صدد تبیین خودآگاهی است. دکتر "هاول " سپس از طریق اشاره "من فکر میکنم" به شرح خودآگاهی به عنوان چیزی مستقل از ایده آلیسم استعادیی پرداخت. او اساس این شرح را در ده اصل صورتبندی کرده است: 1- وقتی میخواهیم چیزی را بشناسیم عمل "من فکر میکنم " روی میدهد، در واقع "من فکر میکنم " عمل اندیشیدن است که خود به خود روی میدهد و میتواند توام با تمام بازنمودهای ما باشد. 2- من فکر میکنم یک باز نمود ساده است. پس "من فکر میکنم " یک باز نمود کاملا خالی و تهی است و حتی یک مفهوم هم نیست، بلکه فقط یک آگاهی خالی است که با مفاهیم دیگری همراه است. 3- "من فکر میکنم " هیچ چیز درباره ویژگیها یا ماهیت خود "من " نمیگوید و هیچ صحبتی درباره اینکه "من " ممکن است فینفسه وجود داشته باشد نمیکند. 4- بنابراین اگرچه "من فکر میکنم " هیچ ویژگیای از "من " را نشان نمیدهد پس "من فکر میکنم "، یک "موجودیت" را باز نمود میکند. 5- چون "من فکر میکنم " مستلزم "شهود " نیست، پس موجودیتی را که بازنمود میکند علامت و نشانهای در تجربه ماندارد. در حقیقت "من"در تمام تفکرات وجود دارد اما هیچ شهودی وجود ندارد که آن را از دیگر متعلقات شهود افتراق دهد. 6- با توجه به بند 2 و 3 و 5 ما از طریق "من فکر میکنم" آگاهیای در ماهیت یا تعین شرایط "من " به دست نمیآوریم. یعنی موجودیتی که "من " فینفسه مستقل از فهم ما از طریق "من فکر میکنم " باشد. تا آنجایی که فهم و ادراک ما از این موجودیت به وسیله "من فکر میکنم" به دست میآید. مشخص کردن آن کاملا «صوری» و «کارکردی» است. 7- بازنمود "من فکر میکنم" یک خود آگاهی اولیه واصیل است. 8- هر فهمی که از "من" داریم – جدا از فهمیدن ساده من به عنوان هست و مندی که تفکرات مخصوص متنوعی دارد – میتواند تنها از طریق بازنمود "من" حاصل آید. هر تلاش برای فهم "من" بدون استفاده از بازنمود "من" یا ناکام است یا دچار "دور " (CRICULAR) خواهد شد. 9- ماهیت خودآگاهی که ما از طریق "من فکر میکنم" به دست میآوریم نمیتواند به وسیله هیچ عینی یا باز نمودی تبیین شود یا حتی به آنها تحویل شود. چون آنها خودشان از طریق یا همراه با "من فکر میکنم " شناخته میشوند. هر گونه تلاش برای رسیدن یا به دست آوردن هر تحویل یا تبیین اینچنینی یا ناکام یا دوباره در همان خودآگاهی که تلاش میکنیم از طریق "من فکر میکنم " یا حتی "من" تبیین کنیم مشخص میشود. 10- نفسی که میاندیشد"من فکر میکنم " همان موجودیتی به عنوان نفس است که از طریق حواس درونی آشکار میشود. در پایان "هاول " به مسئله ارجاع مستقیم و "من فکر میکنم " پرداخت یعنی "من " دیگر احتیاجی به شکافتن و تحلیل ندارد تا خودش را به ذهن متفکر بشناساند، به این ارجاع مستقیم میگویند . منبع : روزنامه ی شرق/ شماره ۳۱۷راهزنان، اعتراض به نظام
"چکامه شادی" که شیلر در ۲۷ سالگی سرود، در سمفونی نهم لودویک وان بتهوون جاودانه شد. اتحادیه اروپا در سال ۱۹۸۵ بخش آوازی سمفونی با کلمات فریدریش شیلر را به عنوان سرود رسمی برگزید. مرگ در اوج شکوفایی
شیلر در زبان فارسی
او در دوران دانشجویی به نظریه جبرانگاری گرایش یافت، اما جبرانگاری با طبع پرجوش و خروش فیشته و علائق بسیار شدید او به مسائل اخلاقی سازگار نبود و بهزودی جای خود را به پافشاری بر آزادی اخلاقی داد. هرچند از آن پس فیشته خود را مخالف سرسخت مكتب اسپینوزا نشان داد اما همواره در نظر او فلسفه اسپینوزا یكی از قطبهای بزرگ فلسفه بهشمار میآمد.
او در سال ۱۷۹۱ برای دیدن كانت به كونیگسبرگ رفت اما كانت او را به سردی پذیرفت و به خوبی از او استقبال نكرد. او برای بهدست آوردن دل كانت، رسالهای در بسط نظریه كانت برای توجیه ایمان از دیدگاه عقل عملی نوشت كه باعث خشنودی كانت و ستایش فیشته شد و همین واقعه نام او را قرین شهرت كرد. فیشته از سال ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۲ رئیس دانشگاه برلین بود و در سال ۱۸۱۴ درگذشت.
فیشته واقعاً شایسته عنوان فیلسوف اخلاق است. او عموماً عمل را بر نظر مقدم میدارد و در این راستا اختیار را اساس عمل اخلاقی در نظر میگیرد.او سر و كار علم اخلاق را با اخلاق درونی یعنی وجدان و اصل صوری اخلاق میداند و به همین دلیل هگل معتقد بود كه فیشته بهراستی هرگز نتوانست از اخلاقیات صوری كانت رها شود هرچند كه خود هگل زمینه این كار را فراهم كرد.
فیشته معتقد بود كه هدف گسترش و رشد آگاهی انسان، رشد اخلاقی است و هدف اخلاقی زندگی انسان، غایت تمام فعالیتهای نظری اوست. مسأله اصلی فلسفه از نظر فیشته اختیار اخلاقی است و گرایش او به اصالت معنی و مخالفت شدید با اصالت ماده صرفاً جهت تبیین و حفظ اختیار اخلاقی بود.او عقیده داشت كه انسان میتواند علم اخلاق و طبع اخلاقی خود را از دو منشأ استنتاج كند: یكی وجدان اخلاقی شخصی و دوم وجدان اخلاقی عام.
از نظر او در طبیعت انسانی انگیزههایی برای انجام دادن اعمالی هست كه انسان جز انجام همان اعمال هیچ هدف دیگری ندارد. او این انگیزهها را «طبع اخلاقی» نامیده است. وظیفه و كاركرد اصلی علم اخلاق این است كه اركان این طبع اخلاقی یا وجدان اخلاقی را شناسایی كند. پس بنابراین وجدان انسان- كه همان شعور اخلاقی اوست- معیار و ملاك علم اخلاق است. فیشته جمله مشهوری دارد كه مفهوم آن چنین است: «همان كن كه وجدانت به آن گواهی میدهد.»
وجدان از نظر او عبارت است از: آگاهی مستقیم از وظیفه اخلاقی انسانها. معیار اخلاقی باید به درون ذات انسان متعلق باشد، زیرا در غیر این صورت اختیار معنایی نخواهد داشت. همچنین معیار اخلاقی باید در دسترس عموم مردم قرار داشته باشد تا در وصول به معیار اخلاقی به تخصص فلسفی و علمی نیاز نباشد.
تمام این شرایط در وجدان جمع است، پس وجدان معیار اخلاق و عمل اخلاقی است. فیشته وجدان اخلاقی را «من» میخواند و این من همان كار و فعالیت و تلاش است. شكل اساسی این فعالیت و كوشش كه تشكیل دهنده ذات من است همان انگیزه یا كششی است كه از جنس آگاهی است، بنابراین انسان متشكل از مجموعهای از انگیزههاست و انگیزه اصلی این مجموعه، صیانت ذات است.
فعالیت «من» تعیین كننده است زیرا ذات عقل، عمل و كنش است و نه چیز دیگری؛ حتی نمیتوان گفت عقل یك شیء فعال است زیرا این بدان معنی است كه عمل عارض امر دیگری شده، در حالی كه عقل خود عمل است و فعل نه امر فعال و دارای عمل. فعالیت «من» چنانكه گفتیم تعیین كننده و معنابخش است.
طبیعت به عنوان «جز من» در مقابل، منفعل و تابع من است. فیشته میگوید: «من برای طبیعت نیستم بلكه طبیعت برای من است. طبیعت نمیتواند به من زیان رساند مگر اینكه خود نیز منهدم شود. طبیعت فقط برای «من» موجود است و اگر من نباشم آن هم نیست؛ من چنین میزیم، من چنینم و من چنین پا بر جایم و برای ابدیت آمادهام، زیرا وجود طبیعت یك امر عارضی و بیگانه از ذات من نیست؛ وجود من متعلق به خود من است .»
به این ترتیب، صفت بارز عقل از نظر فیشته عمل است نه نظر. فیشته از این هم پا فراتر نهاده و وجود را عین عمل میداند. وجودی كه عمل نكند وجود نیست. در این مورد میگوید «عقل برای وجود نیست بلكه وجود برای عقل است. وجودی كه مقتضیات عقل [ یعنی عمل] را برنیاورد و پرسشهای عقل را جوابگو نباشد نمیتواند وجود حقیقی باشد؛ اما ذات عقل صرف عملكرد بیقید و شرط نیست بلكه عمل عقلانی همواره عملكرد اخلاقی است؛ یعنی عملی برخاسته از تكلیف و توأم با اختیار.
فیشته میگوید: «برای من موجودی كه هیچ نسبتی با من نداشته باشد اصلاً وجود ندارد. هر چیزی كه برای من موجود باشد فقط به اعتبار نسبتی كه با وجود من دارد، برای من موجود است. اما نهایت فقط یك نسبت است كه بین من و اشیاء نسبت واقعی و امكانی است و بقیه نسبتها به تبع آن تحقق مییابند و صور فرعی آن نسبتاند: این نسبت اصیل عبارت است از اشتغال من به فعالیت اخلاقی.
دنیای من چیزی نیست جز متعلق و حوزه تكالیف من. هر چیزی كه برای من موجود است فقط میتواند از طریق همین نسبت اخلاقی وجود خود را به من نزدیك كند و در معرض اقدامات من و در دسترس من قرار گیرد و از طریق همین نسبت میتوانم حداقل آن را درك كنم.» رسالت قبل از شناخت و علاوه بر شناخت، عمل كردن است.فیشته میگوید: «وقتی برای لحظهای به خود میآیم و به درون خود رجوع میكنم، از اعماق جان این ندا را میشنوم كه رسالت تو فقط این نیست كه بدانی و درك كنی بلكه این است كه مطابق درك و دانش خود عمل كنی. تو فقط برای تأمل نظری اینجا نیامدهای بلكه برای عمل آمدهای؛ فقط عمل تو ارزش تو را تعیین میكند.»
فیشته با تاكید بر جنبه عملی گوهر عقل در انسان، آفرینندگی عقل را تأكید كرده است و انسان را تا مرتبه خدایی بالا میبرد و میگوید: «اگر ما اقتضائات شعور اخلاقیمان را جدی تلقی كنیم، متوجه خواهیم شد كه در جهان حقیقی، یعنی در ورای طبیعت، وجود انسانی با وجود الهی یكی است. شعور اخلاقی به ما میفهماند كه اعمال ما فقط ناشی از ذات خود ماست.»اما عمل من عملی است ذاتی و خودبهخودی و این نحوه عملكرد به معنای مختار بودن و مطلق بودن من است.
فیشته برای اختیار دو تعبیر به كار میبرد: اختیار صوری به معنای اختیار مطلق به استقلال و خودمختاری اراده و آن عبارت است از قدرت عملكرد مستقل از تعین طبیعی؛ و اختیار مادی كه عبارت از موارد خاص اختیار است. مختار بودن «من» از نظر فیشته به معنی خلاق بودن اوست. انسان حاكمیت خود را بر طبیعت اعمال میكند. چنین نیست كه وجود من تابع تعینات طبیعی باشد بلكه تعینات طبیعی تابع اراده من است: «چنین نیست كه چون غذایی وجود دارد من گرسنه میشوم بلكه چون گرسنه میشوم چیزی در طبیعت هست كه غذای من میشود.»
اتحاد نفس و بدن از یكسو و اتحاد من فاعل ادراك و من متعلق ادراك از سوی دیگر به اتحاد اختیار و قانونمندی میانجامد و از این راه پرپیچ و خم قانون اساسی اخلاق به دست میآید. بدین مضمون كه «آن ایده ضروری عقل كه او باید آزادی خود را همساز با مفهوم استقلال بیهیچ آمیختگی و استثنا تعیین كند.»
به این ترتیب آزادی و اختیار یك موجود آزاد و مختار تحت یك قانون قرار میگیرد و آن قانون خودمختاری كامل یا استقلال مطلق من متفكر است. صفت اصلی من به عنوان یك واحد متمایز از غیر، فعالیت ذاتی و خودبهخودی آن است و از همین رهگذر است كه به خود همچون چیزی آزاد، توانا برای واقعیت بخشیدن به خودكوشی مطلق و قدرتی خودمختار میاندیشد.
منشاء اطاعت از قانون و قانونگذاری نیز همین خودكوشی ذاتی آزادانه است. همانطور كه نفس و بدن پشت و روی یك سكه واحدند، «من» به عنوان فاعل شناسایی «سوژه» و «من» به عنوان متعلق شناسایی «اُبژه» نیز یك واقعیتاند. این یگانگی، منشاء یگانگی اختیار و قانون اخلاقی است؛ یعنی اختیار و قانونمندی هم پشت و روی یك سكهاند.
فیشته میگوید: «هنگامی كه به خود همچون وجودی آزاد میاندیشی ناگزیر از آنی كه خود را آزاد بدانی. آزادی همان اندازه از پی قانون میآید كه قانون از پی آزادی.»به نظر وی انسان مركب از دو جزء متمایز و مستقل نفس و بدن، چنانكه دكارت میپنداشت، نیست بلكه همیشه یك كل واحد است. افكار [به عنوان اجزاء روحانی] با انگیزهها [به عنوان اجزاء مادی] در هم تنیده و پیوستهاند. تمام افكار ما بر انگیزههای ما بنا شده است.
شناخت انسان متناسب با تأثرات اوست. انگیزهها ما را به سوی اندیشههای خاصی هدایت میكنند.بالاخره فیشته به تبع كانت از مدخل اخلاق به جهان آخرت راه مییابد. در این مورد میگوید: «شعور اخلاقی به ما میفهماند كه مكلفیم در جهات خاصی اقدام به عمل كنیم.
اگر الهامات شعور اخلاقی را جدی تلقی كنیم درخواهیم یافت كه – انسان به عنوان یك موجود اخلاقی جز این چارهای ندارد- این الهامات حاكی از جهان دیگری است جز جهان محسوس كه باید آن را جهان واقعی نامید.
به موجب الهامات شعور اخلاقی خواهیم پذیرفت كه جهانی وجود دارد كه در آن، تكالیف ما اجرا میشود و الزامات ما تحقق مییابد.»
از آنچه گفته شد میتوان به این نتیجه رسید كه نظام فلسفی فیشته یك نظام اخلاقی است و فلسفه او را میتوان «فلسفه عمل» نامید زیرا وجدان اخلاقی فقط در عمل تحقق مییابد و ذات آن عمل كردن است و در این عملكرد، اختیار به كمال میرسد و قید و بندهای تصنعی برداشته میشود. به این دلیل است كه فیشته میگوید اگر طبع اخلاقی بشر به كمال برسد دولت از میان خواهد رفت.
روی تاریخ فلسفه جدید مخصوصا کانت، متافیزیکی تحلیلی و زیباییشناسی متمرکز کرده است. "هاول " مخصوصا به سوالاتی علاقهمند است که پیرامون "بازنمود " و "ارجاع " اشیا مطرح شده و در فلسفه هنر مورد بحث است. از "هاول " رسالت و مقالات متعددی در زمینه فلسفه منتشر شده است.
«مردم مرا دختر سنبل میخواندند»
با این همه آن زمان که دیرگاه از باغ سنبل برمیگشتیم،
و بازوان تو لبریز و گیسوانت نمناک بود، من نتوانستم
سخن بگویم، و چشمانم از بیان کردن عاجز بودند، نه مرده بودم
و نه زنده، و هیچ چیز نمیدانستم،
به قلب روشنایی مینگریستم، به سکوت.
| Design By : Night Skin |

